اسكندر بيگ تركمان

500

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

شعر ز بس شمع و فانوس كافروختند * دل روشنان فلك سوختند مجملا اطراف ميدان سعادت آباد قزوين از صفاى آذين بندى و كثرت شمع و چراغ رشك سپهر برين گشته حضرت اعلى چند شبانروز در آن مكان طرب انگيز و عمارات جهان نما كه در جانب شرقى و غربى ميدان احداث كرده شهريار جهان است بسر برده اوقات شريف بعيش و شادكامى و چوگان بازى و قبق اندازى ميگذرانيدند و بعد از آنكه از جشن و صحبت ميدان دلگير شدند بمهمات ضرورى سلطنت پرداختند . چون ايالت لاهيجان و امير الامرائى گيلان بيه پيش بدرويش محمد خان روملو عنايت شده بود ايالت شيراز در عوض بفرهاد خان تعلق گرفت و چون اكثر مهمات ممالكى كه در حوزه تصرف اولياى دولت روز افزون بود حسب المدعا فيصل يافته بود و حكام خود رأى را برانداخته جمعى از تربيت يافتگان جان نثار بحكومت معين شده بودند و مهمات كوه گيلويه و خوزستان كه در تصرف امراء افشار بود تا غايت نظام و نسق نيافته بود حكام آنجا كه در ايام فتن و فتور بخودسر بر آن ملك استيلا يافته بودند بدستور بحكومت قيام داشتند و اگر چه فى الجمله بازگشتى بدرگاه جهان پناه مينمودند اما خاطر اشرف از جانب ايشان خصوصا كوتوالان قلعهء سلاسل شوشتر كه در متانت و استحكام شهرهء آفاق و از قلاع ممالك اقطار طاق است جمع نبود و اذعان اوامر پادشاهى بنوعى كه مرغوب طبع مبارك باشد نميكردند و از مير مبارك والى عربستان بىادبيها بمنصهء ظهور ميرسيد و ارادهء خاطر خطير آن بود كه جهت نظام و نسق خوزستان [ 342 ] و سرحد عربستان و كوه گيلويه نهضت همايون به آن طرف واقع شود و قبايل افشار كه قبايح اطوار خود دانسته از ته كار خبر يافته بودند بفكر كار خود افتاده با سيد مبارك آميزش نموده عربستان را ملجا ميدانستند بنابر آن مراد بيك جلودار باشى شاملو را كه محل اعتماد شاهانه بود جهت رسانيدن مژده نهضت همايون و تحقيق حالات آن سرحد و بدست درآوردن قلعه شوشتر مأمور گشته شاهويرديخان افشار كه حاكم آنجا بود بخلاف رأى اعيان لشكر از روى دولتخواهى و انقياد پيش آمده مراد بيك را اعزاز و احترام نموده او را بقلعه برده و كليد قلعه را به او سپرده و اراده نموده بود كه خود از قلعه بيرون رود مراد بيك مانع شده او را مستمال عنايت شاهى گردانيد و ساير مردم را از قلعه بيرون كرد . اما بالاخره از تسلط جماعت افشار ترسيده شاهويرديخان را كه همراه آن جماعت بود در قلعه گرفته بقتل آورد و طايفهء افشار را بر خود شورانيد و ميانهء ايشان فتنه و آشوب بالا گرفت و مراد بيك قلعه را كشيده باتفاق تفنگچيان بحفظ و حراست قيام مينمود و اعيان لشكر افشار به سيد مبارك توسل جسته از او استعانت نمودند و سيد مبارك با وجود آنكه دم از اخلاص و دولتخواهى اين دودمان ميزد و سيد ناصر پسرش را جهة صدق اين معنى بپايه سرير اعلى فرستاده در خدمت اشرف بود باغواء و تحريك افشاران از عربستان لشكر بخوزستان كشيده دزفول را بحيطهء تصرف درآورده بر سر قلعهء شوشتر آمده محاصره نمود و چون حقيقت آنحال بعرض حاجبان بارگاه جاه و جلال رسيده قبل از آن شاهويرديخان عباسى نيز با جمعى از الوار كه با او بودند بلرستان آمده بر سر سلطانحسين عمزاده‌اش كه حاكم لرستان شده بود ايلغار نموده او را گرفته بقتل آورده اراده داشت كه ديگر باره در لرستان علم تسلط و اقتدار افرازد